پدر که باشی

پدر که باشی
به جرم پدر بودنت , حکم همیشه دویدن برایت میبرند
بی اعتراض به حکم فقط میدوی!
بی رسیدن ها می دوی و در تنهایی ات نفسی تازه میکنی
پدر که باشی
در بهشتی که زیر پای تو نیست باز هم دلهره هایت را مرور میکنی
هر چین و چروک صورتش یه قصه از زندگی خوابیده و تو عمق نگاهش  یه انتظار و چشم به راهیه بی پایان
ای کاش میشد کاری کرد که هرگز هیچ پدری تو قلبش اینقدر غم نباشه

/ 0 نظر / 87 بازدید