از آن روزها....

امروز از آن روزهاست که دوست داشتم باشی
صبح بیدار شوم و چشمان ِ مست ِ خوابت را ببینم
لبخند بزنم...خودم را کش بدهم
گلوله شوی در آغوشم ،سرت روی سینه ام باشد
موهایت را نفس بکشم
دستهایم را دورت حلقه کنم، دلم نیاید جدا شوم
امروز را استعلاجی رد کنم، پیشت بمانم
امروز از آن روزهاست

/ 44 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

چرا آپ نمی کنید؟ دوست دارم شعر های جدیدتون رو بخونم...

رضا

شما رو به دیدن مکان های حیرت انگیز دعوت میکنم دوست عزیز[گل]

غریبه

خــــدایا همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر.. آپم

آتی

امروز از آن روزهاست که دلم میخواهد فقط یک لحظه فقط یک ثانیه به یادم بیفتی و برایم یک آه بکشی...

شایسته

سلام دوست عزیز و ببیننده ی همیشگی وبلاگ من میخواستم به اطلاع شما برسونم که وبلاگ شایسته ترین ها حذف شد و وبلاگ جدید من www.ardy.persian blog.ir خوشحال میشم از این به بعد با این وبلاگ در تماس باشیم.ممنون.[گل]

زهرا

واييييييييييي سامان جان خيلي قشنگ بود. خيلي زياد. خيلي با احساس بود طوري كه تصورش كردم.[گل][گل][گل]

کیانا

اخیی عزیزم چقدر قشنگ بود[ناراحت]

زهرا

سلام. ممنونم كه به منم سرزدي. [گل][قلب][گل]