خبر به دورترین نقطه جهان برسد...

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد......

/ 4 نظر / 4 بازدید
eelham

مرسی که سریدی عزیز در موره نظراتم اینطوری راحت ترم الان یه ساله این وبو دارم هیشوخ پیش نیمده کسی چیزی بگه که مجبور به تاییدیه گذاشتن بشم امیدوارم همینجوری خوب پیش بره

سارا

زندگی رسم خوشایندیست........زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ........زندگی پرشی دارد اندازه عشق.........زندگی چیزی نیست كه لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود........زندگی حس قریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد........زندگی سوت قطاریست كه در خواب پلی می پیچد........زندگی گل به توان ابدیت........زندگی ضرب زمین در ضربان دل هاست......

دختر تنها

مگر بین من و تو چقدر فاصله است که هرچقدر سکوت می‌کنم ... نمی‌شنوی؟