کلیدی باید؛ برای رفع دل گرفتگی ها...‏

من مرده ام

و این را فقط

من می دانم و تو

تو

که چای را تنها در استکان خودت می ریزی

 

خسته تر از آنم که بنشینم

به خیابان می روم

با دوستانم دست می دهم

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است

 

ــگیرم کلید را در قفل چرخاندی

دلت باز نخواهد شد!

می دانم

من مرده ام

و این را فقط من می دانم و تو

که دیگر روزنامه ها را با صدای بلند نمی خوانی

 

نمی خوانی و

این سکوت مرا دیوانه کرده است

آنقدر که گاهی دلم می خواهد

مورچه ای شوم

تا در گلوی نی لبکی خانه بسازم

و باد نت ها را به خانه ام بیاورد

یا مرا از سیاهی سنگفرش خیابان بردارد

بگذارد روی پیراهن سفید تو

که می دانم

باز هم مرا پرت می کنی

لا به لای همین سطرها

لا به لای همین روزها

 

این روزها

در خواب هایم تصویری است

که مرا می ترساند

 

تصویری از ریسمانی آویخته از سقف

مردی آویخته از ریسمان

پشت به من

و این را فقط من می دانم و من

که می ترسم برش گردانم...

 ...

از : گروس عبدالمالکیان

 

/ 40 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
niloofar

این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند! این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم

niloofar

همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!

niloofar

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم

ستاره

سلام ممنونم از کامنت های زیباتون من این هفته تهران نبودم... موفق باشید

مارمولک

سلام ....وب خععععععلی خوبی داری از مطالبش خوشم اومد ولینکت کردم خوشحال میشم بهم سر بزنی...[نیشخند]

رضا

سلام دوست خوبم . آیا از عجیب ترین جنگل ایران چیزی میدونی ؟ بیا تا برات بگم.

سارا

سلام خوبی کم پیدایی اگه خواستی بیا وبم اپم[هورا]

مهـــــــدیه

میروم من از دیارت تا نبینی دیگرم میروم تا که هوای تو نباشد در سرم دل بریدم ازتو وعشقت ندارم چاره ای قصه تلخ جدایی از دلت شد باورم بیخبر از روزگارت راهی غربت شوم دل ندارم روی ماهت را پریشان بنگرم هاهای گریه هایم را ندیدی ای دریغ خنده میکردی چه آسان بردوچشمان ترم بعد از این داغم بماند بر دلت نامهربان تا قیامت از سر جور و جفایت نگذرم قدر عشقم را ندانستی دگر حرفی نزن نه من آن یارم برایت نه تو هستی دلبرم مثل مرغی جستم از بامت خداحافظ ترا تا برایت جا بماند یادگار مشتی پرم