قسمت

بوی آرامش محض ابدی میآید
برکه آرام وشب آرام، قاصدک هم خواب است.
به گمانم خداهم خواب است.
هوس دزدی سیبی کردم
وخدا این همه را دید و بگفت:
"دیروقتی است که من منتظرم
که بیایی وبچینی سیبی
که فقط سهم توبود" 
/ 87 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

خاطراتم را که مرور می کنم همه جایش پر شده از تو و خالی از من.... جون همه ی وجود من تویی آکنده از بوی شیرین لبخندی که وقت دلتنگی صدایش در گوشم میپیچد و دلم را به درد می اورد... تو در میان خاطرات منی و من هنوز تنها و بدون تو به این زندگی لعنتی ادامه میدهم.......[ناراحت]

سارا

سخته... تنها دلخوشيت 1نفر باشه انوقت اون دلخوشيش 1نفر ديگه باشه[ناراحت]

سارا

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تابخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست تا بدانی نبودنت آزارم میدهد لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست که ازقلبم بر قلم وکاغذ میچکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار لمس کن لحظه هایم را تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن همیشه عاشقت میمانم دوستت دارم ای بهترین بهانه ام...

سارا

تو روز های ابری گل های آفتابگردون بلا تکلیفند! مثل همه ی روزهای من :بی تو.[نگران]

سارا

برای محبت هایی که عمیقند ندیدن و نبودن و نگفتن هرگز دلیل از یاد بردن نیست[گل]

رها

غریبه بود..اشنا شد..عادت شد.. عشق شد..هستی شد.. روزگارم شد.. خشته شد..بی وفا شد.. دور شد..بیگانه شد..حسرت شد.. فراموش نشد..فراموش نشد..فراموش نشد.....................

شیدا

همین خنده های ساده ی توست وقتی با تمام غصه هایت میخندی تا از تمام غصه هایم رها شوم [گل]