این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

 خوشبختیم را گم کردم

توی کول پشتی دوران 18 سالگی 

لای کتابهای نخوانده دبیرستان

کنار باجه تلفنی که مهربانتر از هر همراه اول و اخری بود! 

و تمام کسانش در دسترس

و شاید پشت نگاه تو

که یادم نیست در کدام اصلی یا فرعی گمت کردم

اصلا چه فرقی می کند؟! 

بازی کسل کننده ایست خوشبختی

میخواهم از اینجا تا.... 

تمام زندگیم را آدامس بجوم!

و گاهی پوزخند

به هر آنچه شما خوشبختی می نامینش  

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٥ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

: