این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

  نقاب از چهره بردارم چه خواهد شد؟

تو را بی پرده بنویسم چه خواهد شد؟

بدون این حجاب خسته و خاکی

مرا بی سایه بنویسی چه خواهد شد؟

نقاب از چهره میگیرم

بیا اکنون نگاهم کن

چه میبینی؟

من خاکستری؟!!!

یا یک رهای از قفس رانده؟!!!

بدون این نقاب

من تا کجا با خویش تنهایم،

کسی هرگز نمیداند!

تو میدانی؟

دگرباره نقاب بر چهره می گیرم،

نگاهم کن!

ببین بی هیچ اندوهی چه بی پروا میخندم

درست است این همانی ست که هر که میشناسم از من می خواهد ...   

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٩ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: