این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

پدر که باشی
به جرم پدر بودنت , حکم همیشه دویدن برایت میبرند
بی اعتراض به حکم فقط میدوی!
بی رسیدن ها می دوی و در تنهایی ات نفسی تازه میکنی
پدر که باشی
در بهشتی که زیر پای تو نیست باز هم دلهره هایت را مرور میکنی
هر چین و چروک صورتش یه قصه از زندگی خوابیده و تو عمق نگاهش 
یه انتظار و چشم به راهیه بی پایان
ای کاش میشد کاری کرد که هرگز هیچ پدری تو قلبش اینقدر غم نباشه
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٥ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: