این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

مرد چه میکارد و چه درو میکند. ان موقع که زن عشق میکاشت مردکار میکرد و زن ان موقع که کینه درو میکرد مرد باز هم کار میکرد و هرچه درو میکرد بدون چشم داشتی تقدیم میکرد. ان دینی که میگفت دیه اش دو برابره توست و چهار زن حق اوست و تو محکومش میکردی همان دین برایت مهریه تعین کرد و تو تاییدش کردی و تبدیلش کردی به هزاران سکه. ان هنگام که فرزندی به دنیا آوردی و در خانه با او مشغولی بازی بودی مردی در دنیای وحشی بیرون زیر فشار کار له میشد تا تو و کودکت لبخند بزنید . نام خانوادگی پیشکشه تو اگر سهم بزرگیست . سهمه پدر چه بود ؟ وارثه درد های خانه و در انتها غریبه ای برای فرزندانش . مرد را به خیانت محکوم میکنی در حالی که روحش را به زنجیر کشیدی. آری روحه مرد وحشیست چون طبیعتش اینگونه بود . تو چه کردی؟ واژه ای خلق کردی به نام وفاداری و به یک ارزش تبدیلش کردی. تک همسری طبیعت توست. مرد چه ؟ او را وادار کردی با با خودش بجنگد . و فطرتش را سرکوب کند. و تو اسمه این را ارزش گذشتی و هرجا که مرد خودش میشد انگشت اتهام را به سمتش گرفتی و اورا یک حیوان خواندی .تمامی ارزشهای انسانی را مطابق با خلقت خودت تعریف کردی و انقدر تکرار کردی تا مرد هم باور کرد و با خودش جنگید. ان موقع که به چینو چروکهای خودت در اینه زل میزدی و با هر چروکی افسرده میشدی نگاهی به صورت مرد انداختی؟ کسی که وقتی از جهنم به خانه بر میگشت باید لبخند میزد و به حرفای تو گوش میکرد تا تو جهنم دیگری برایش نسازی . ان موقع که به زاویه بینی ات در اینه زل میزدی چه یا اینکه چرا وزنت یک کیلو اضافه شده . نگاهی به مردت کردی؟ موجودی فراموش شده در خانه. کسی که باید سختی میکشید و لبخند میزد مبادا به تو بر بخورد. و در انتها باز مقاله مینویسی و فریاد میزنی که حقت را میخواهی . شک دارم ذره ای به چیزی به نامه حقوق مرد حتی فکر کرده باشی . آری ان موقع که تو به حقوقت فکر میکردی مرد همچنان درو میکرد.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۸ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: