این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

گاهی باید رفت
گاهی باید جور دیگر زیست
گاهی باید رفت، شاید روزی دیگر، جایی دیگر
شاید ...
و اما پایان.
اونقدر ذهنم مشغوله ک نمیدونم از کجا باید بگم..نمیتونم درست تمرکز کنم الان... خب ...
اهان گرفتم....!
سلام 
خوبین همگی ؟؟؟؟؟لابد مهمه ک مپرسم خو!
گفتن و توضیح دادن یه چیزایی سخته واسم پ فاکتور میگیرم ازشون ...فقط میمونه
 یه چیزایی ک حتما باید بگم...
اول اینکه بداخلاقی ها و بدیهامو ببخشین....میدونم ک گفتن ببخشید ساده ست انتظار 
هم ندارم ساده فرض کنم مسئله رو...از بزرگوارانی ک این مدت منو تحمل کردن بینهایت
 سپاسگزارم .
دوم اینکه دلم تنگ میشه واسه همگی دوستان....لابد چون دوستتون دارم..
گفتن دلم تنگ میشه هم خیلی ساده بود......نمیدونم چرا گفتن بعضی چیزا
 برعکس وجودشون خیلی راحته...
سوم اینکه برای همه آرزوی خوشبختی و آرامش همیشگی میکنم.
مابقیش تلخه بی خی...
ب خدا میسپارمتون
خدانگهدار.
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: