این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

می بوسمت
بدون سانسور
و می گذارمت تیتر درشت روزنامه

آن جا که حروفش را
بی پروا چیده اند
خبر هایش را محافظه کارانه

و من همیشه
زندگی را آسان گرفته ام
عشق را سخت .

/ سروناز سیدی/
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٥ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

پنجره ها کلافه اند از سنگینیه نگاه منتظرم ...


اگر نمیایی ، پنجره ها را دیگر زجر ندهم !


چشمهایم به " جهنم "...
نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ :

ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺗﻮ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﻫﯽ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﻨﯽ

 ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺎﺭِ ﻫﺰﺍﺭﻡ ...

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﺪﯾﺪﯾﺶ !..

ﺑﻮﺳﺶ ﮐﻨﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﻣﺜﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻫﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ...

ﺑﮕﯽ ﺁﺧﻪ ﺩﻟﻢ ﻫﻤﺶ ﯾﻪ ﺫﺭﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﺕ .....

ﻣﺜﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ ﭼﺸﺎﺕ ﺩﺍﻍ ﺑﺸﻪ،

... ﺑﻐﺾ ﮐﻨﯽ،

ﺯﺭﺗﯽ ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺑﺮﯾﺰﻩ !.....

ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﺎ ﺫﻭﻕ ﺑﮕﯿﺮﯼ .....

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺟﻮﺍﺑﺘﻮ ﺩﺍﺩ ......

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﺑﮕﻪ ﺟﻮﻧﻢ . ﺷﺎﯾﺪ ﺷﺎﯾﺪ .....

ﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﻭﺣﺖ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﮔﻔﺘﻨﺎﺕ .

ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺗﻮﯼ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﭙﯿﭽﻪ .

" ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻟﻄﻔﺎً ﻣﺠﺪﺩﺍً ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺷﻮﯾﺪ

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۸ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم..!

در ساحل کنار دریا ایستاده ای...

هوای سرد.

صدای موج.

انتظار انتظار انتظار......

......به خودت می ایی!

یادت می اید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند..

نه دستی که شانه هایت را بگیرد

نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد...

اسم این *تنهایی* است.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۸ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 خواب های تک نفره

جدا ، جدا ...

بوسه های مجازی

آغوش های خیالی

احساسات از جنس دکمه های کیبرد ...

 

نسل من نسلی است که احساساتش پشت ال سی دی ها قربانی می شود ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: