این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

یه روزم میاد

 

من میام تو اتاق

 

می بینم پسرم داره سیگار می کشه

 

نمی دونم چی کار می کنم اون موقع

 

شاید یکی بزنم زیر گوشش

 

نه به خاطر اینکه سیگار می کشه

 

به خاطر این که کم آورده...   

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٢ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

دل فقــــط دل تـــــو!!

دل مــن کـــه دل نیـــست...

یـا میشـکنــه یـــا میگیـــره یـــــا تـــنگ مـــیشـــه فقطــ همیـــــن

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٩ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

 هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست ، همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت نه دست که دل تکان می دهم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٧ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بود
امّا
شوخی بود !
.
.
نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٤ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

خداحافظ

گوشی قطع

پشتش سیگار

صدای موزیک زیاد

ریپیت

... " خالی از خویشی و غربت ,گیج و مبهوت بین بودن و نبودن "

پشتش سیگار

روی تخت

گریه کنار هر عکس مشترک

پشتش سیگار

نگاه به ساعت دقیقه به دقیقه

پشتش سیگار

خیره به گوشی چشم انتظار

پشتش سیگار

چندین ماه بدون تــــــــو

می دانم, ماه های دیگر هم به همین سادگی می گذرد...!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٢ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |


شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٩ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

چند شب پیشتر یکی  این نظرو گذاشته بود ...

سلام
الان ساعت 12:34 
منم تنهای تهنا از وقتی مطالب شما رو خوندم دوباره دیوونه شدم چون یاد یه نفری افتادم که وقتی از دانشگاه برگشتم گفتند اون هم ازدواج کرد و از اون روز همش میخوام فقط یه بار خوابش رو ببینم
مرسی

........

یعنی واقعا موندم ک چی باید ب خودم بگم....ناخاسته شاید خیلی وقتا خیلی ها رو غمگین کردم با این وبم....دل این رفتارها رو هیچ وقت نداشتم الان هم ندارم...یعنی مثلا قرارم بود اینجا فقط واسه دل خودم باشه...ولی خو ادم چندتا همدم خوب داشته باشه خداییش دنیایی ب تنهایی می ارزه... ولی کفرم در اومد از دست خودم و نمیدونم چقد خودمو ملامت کردم با این نظر...کاش ...

این چند روزه همش یاد  می افتم کاش الان بود...فقط یه کم...

نمیدونم چرا این چند ماه از این اهنگ ادل سیر نمیشم...

شنیدم
که سر و سامون پیدا کردی
که یکی رو پیدا کردی
و حالا ازدواج کردی
شنیدم
که رویاهات به واقعیت
پیوستن
گمان میکنم چیزایی رو بهت داده
که من به تو ندادم
دوست قدیمی چرا انقدر
خجالتی هستی؟
به تو نمیاد خودتو عقب نگه داری
یا از نور خودتو پنهان کنی
متنفرم از اینکه ناخوانده
از غم و اندوه کنار بکشم
اما نمیتونستم دور بمونم
نمیتونستم باهاش بجنگم
امیدوار بودم صورتم رو ببینی
و به خاطر بیاری که برای من
تموم نشده
هرگز به ذهنم نمیاد
یکی مثل تو رو پیدا کنم
من هیچ آرزویی ندارم
اما بهترین هم برای تو
خواهش میکنم(التماس میکنم) فراموشم نکن
یادم میاد گفتی
بعضی وقت ها دوست داشتن طول میکشه
به جاش بعضی وقت ها آسیب میرسونه
بعضی وقتها دوست داشتن طول میکشه
به جاش بعضی وقت ها آسیب میرسونه
میدونی ,وقت چه جوری میگذره
فقط دیروز زمان زندگی کردن ما بود
ما به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم
تو یه تابستون مبهم
متعجبم که روزهای با شکوه ما
محدود بود
متنفرم از اینکه ناخوانده از غم و اندوه کنار بکشم
اما نمیتونستم دور بمونم, نمیتونستم باهاش بجنگم
امیدوار بودم صورتم رو ببینی و به خاطر بیاری
برای من تموم نشده
هرگز به ذهنم نمیاد, یکی مثل تو رو پیدا کنم
من هیچ آرزویی ندارم
اما بهترین هم برای تو
خواهش میکنم (التماس میکنم) فراموشم نکن
یادم میاد گفتی
بعضی وقت ها دوست داشتن طول میکشه
اما به جاش بعضی وقت ها آسیب میرسونه
هیچ مقایسه ای نیست, نه نگرانی ای یا مراقبتی
خاطرات رو تاسف ها و اشتباهات میسازن
چه کسی باید میدونست
چه طوریه
مزه ی تلخ و شیرینی
هرگز به ذهنم نمیاد, یکی مثل تورو پیدا کنم
من هیچ آرزویی ندارم
اما بهترین هم برای تو
خواهش میکنم(التماس میکنم)فراموشم نکن
یادم میاد گفتی
بعضی وقت ها دوست داشتن طول میکشه
اما به جاش بعضی وقت ها آسیب میرسونه
هرگز به ذهنم نمیاد, یکی مثل تو رو پیدا کنم
من هیچ آرزویی ندارم
اما بهترین هم برای تو
خواهش میکنم(التماس میکنم)فراموشم نکن
یادم میاد گفتی
بعضی وقت ها دوست داشتن طول میکشه
اما به جاش بعضی وقت ها آسیب میرسونه
بعضی وقتها دوست داشتن طول میکشه
اما به جاش بعضی وقت ها آسیب میرسونه
....
حوصله ندارم بقیه شو بیخیال
نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٧ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 پس تو کی می آیی؟

روز از پی روز

فصل از پی فصل

عمر دارد می گذرد بیهوده

 

پس تو کی می آیی؟

لحظه هارا قاب نتوان کرد

لحظه ها می میرند

لحظه ها بوی فراموشی

لحظه ها بوی فرسودگی خاطره را می گیرند

 

پس تو کی می آیی؟

خواندن نام تو

تکرار همه خاطره هاست

روزهارا گرد نتوان آورد

لحظه ها را هیچ نتوان اندوخت

 

پس تو کی می آیی... ؟

کی می آیی... ؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: