این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

دلتنگی؟

می‌دانم

خسته‌ای؟

می‌دانم.

تنهایی؟

ناگفته پیداست.

حرف‌های ناگفته بر دلت سنگینی می‌کند؟


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳۱ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 یکـــــــ حبه قنــــــد ،

درفنجـــان قهـــوه ی تلخـــــــ ..

شیرین نمیشـــود ..

دو حبه قنــــد ،

در فنجـــــان قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..

شیرین نمیشــــود ..

سه حبـــه ، چهار ، پنج ..

.

.

اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ،

در این دنیای تلخــــــــ ،

نه ..

اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ،

شیرین نمیشـــــود

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۸ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

روزی هـ ــزار بآر بایـ ــد برای دوستانم توضیح بدهم،

که در دنیـ ــای بیرون از شعرهـ ـآیم،

پای هیچ عشقی وسط نیستـــ،

بـ ـآور که نمی کُننـ ــد،

جان تـــو رآ قسمـ میخورم!!!  

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۸ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 صدا …

دوربین …

حرکت …

باز هم برایم نقش بازی کن ! 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

دیر آمدی ... کمی تغییر کرده ام... برای شناختنم عکسم را مچاله کن !(مخاطب خاص)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

میدونی سخت ترین کار دنیا چیه؟؟غریبه فرض کردن یه آشنا...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...

اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...

اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...


اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم...

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

غم که می آید در و دیوار، شاعر می شود

در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود

می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی

خط کش و نقاله و پرگار، شاعر می شود

تا چه حد این حرف ها را می توانی حس کنی؟

حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم

از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود

باز می پرسی: چه طور این گونه شاعر شد دلت؟

تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود

گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم

از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد......

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۱ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

هوست کرده ام،

مثل،

یخ در بهشت تابستان جهنمی جنوب....

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۱ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

پدر که باشی
به جرم پدر بودنت , حکم همیشه دویدن برایت میبرند
بی اعتراض به حکم فقط میدوی!
بی رسیدن ها می دوی و در تنهایی ات نفسی تازه میکنی
پدر که باشی
در بهشتی که زیر پای تو نیست باز هم دلهره هایت را مرور میکنی
هر چین و چروک صورتش یه قصه از زندگی خوابیده و تو عمق نگاهش 
یه انتظار و چشم به راهیه بی پایان
ای کاش میشد کاری کرد که هرگز هیچ پدری تو قلبش اینقدر غم نباشه
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٥ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

راحت نوشتیم بابا نان داد 

بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه جوانیش را داد.

برای شادی روح همه باباهای دنیا که دیگه هیچوقت پیش ما نیستن

به دسته گل به زیبایی سوره حمد بفرستید.

روز پدر مبارک

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٥ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |


خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم 7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن....

اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه جونم ....

اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد .....

یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم ......

دوستاشو بپیچونه بخاطر من......

خیلی وقته دلم واست تنگ شده ....
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۱ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |


گاهی عکسی را می سوزانیم

گاهی عکسی ما را می سوزاند

گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم

گاهی سالها با یک عکس زندگی می کنیم ...
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۱ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

منو ببخش اگه موهام امروزی نیست / اگه حرفم از روی دلسوزی نیست 
اگه مثل تو شاد نیستم و / اگه اهل ترانه های پاپ نیستم و 
منو ببخش اگه ما اقلیتیم / اگه واسم نداری هیچ اهمیتی ....


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٧ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

می شه با یه قرص کوچولو مشکل رو حل کرد و راحت خوابید
 ولی من دوست دارم به چشمات فکر کنم و تا خود صبح درد بکشم....
نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٥ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 به احترام اونی که رفت... اونی که به خاطر تو ، رفت...

اونی که رفت تا رفتنش ، ترجمه دیگه ای از بودنش باشه...

 اونی که رفت تا یادت باشه این دفعه هم این تویی که باید بمونی...

 اونی که گفت "فقط منو ببخش" و رفت

 و تو بهتر از هر کسی می دونستی که این تویی که اون باید تو رو ببخشه... 

واسه نبودنهات، واسه اینکه تمومش نکردی ،

واسه اینکه موبایلت ، هر وقت تو رو می خواست ، شارژ نداشت،

واسه اینکه هر وقت می خواستت ، نبودی ،

واسه اینکه دلشوره رو به همه دوست داشتن هاش ، تزریق کردی،

واسه اینکه اشکش رو دیدی ، واسه اینکه می فهمیدت، 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !
یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !
یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !
یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !
یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !
... بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !
یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !
یهـو میشن دلیل همــه ی غصــه هات و همـــه ی اشکات . . . !
یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !
نمیدونم چرا یهو دلم گرفـــت .

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

: