این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

 ای دهقــــان فــــــداکار ؛

تو در روزگاری بزرگ شدی ،

که مردی برهنه شد ! تا زنان و کودکان زنده بمانند...

امّا من

در روزگاری نفس میکشم ،

 که زنی برهنه میشود ! تا کودکش از گرسنگی نمیرد

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

 

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﮐﺮﺩﻡ

 ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻘﻠﺐ ﮐﺮﺩﻡ

 ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﮐﺮﺩﻡ

 ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ

 ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﮐﻨﻢ

 ﻣﻦ، ﺍﻧﺴــــــــــــــــــــــــــــــــــﺎﻥ.


 
نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

دخترک برگشت
چه بزرگ شده بود!!!
پرسیدم: پس کبریت هایت کو؟
پوزخندی زد!
گونه اش آتش بود، سرخ، زرد...
... گفتم: میخواهم امشب با کبریتهای تو،
این "ســـــرزمــیـــــــــن" را به آتش بکشم!!
دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید...
گفت: کبریت هایم را نخریدند!
سالهاست تن می فروشم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

مرد چه میکارد و چه درو میکند. ان موقع که زن عشق میکاشت مردکار میکرد و زن ان موقع که کینه درو میکرد مرد باز هم کار میکرد و هرچه درو میکرد بدون چشم داشتی تقدیم میکرد. ان دینی که میگفت دیه اش دو برابره توست و چهار زن حق اوست و تو محکومش میکردی همان دین برایت مهریه تعین کرد و تو تاییدش کردی و تبدیلش کردی به هزاران سکه. ان هنگام که فرزندی به دنیا آوردی و در خانه با او مشغولی بازی بودی مردی در دنیای وحشی بیرون زیر فشار کار له میشد تا تو و کودکت لبخند بزنید . نام خانوادگی پیشکشه تو اگر سهم بزرگیست . سهمه پدر چه بود ؟ وارثه درد های خانه و در انتها غریبه ای برای فرزندانش . مرد را به خیانت محکوم میکنی در حالی که روحش را به زنجیر کشیدی. آری روحه مرد وحشیست چون طبیعتش اینگونه بود . تو چه کردی؟ واژه ای خلق کردی به نام وفاداری و به یک ارزش تبدیلش کردی. تک همسری طبیعت توست. مرد چه ؟ او را وادار کردی با با خودش بجنگد . و فطرتش را سرکوب کند. و تو اسمه این را ارزش گذشتی و هرجا که مرد خودش میشد انگشت اتهام را به سمتش گرفتی و اورا یک حیوان خواندی .تمامی ارزشهای انسانی را مطابق با خلقت خودت تعریف کردی و انقدر تکرار کردی تا مرد هم باور کرد و با خودش جنگید. ان موقع که به چینو چروکهای خودت در اینه زل میزدی و با هر چروکی افسرده میشدی نگاهی به صورت مرد انداختی؟ کسی که وقتی از جهنم به خانه بر میگشت باید لبخند میزد و به حرفای تو گوش میکرد تا تو جهنم دیگری برایش نسازی . ان موقع که به زاویه بینی ات در اینه زل میزدی چه یا اینکه چرا وزنت یک کیلو اضافه شده . نگاهی به مردت کردی؟ موجودی فراموش شده در خانه. کسی که باید سختی میکشید و لبخند میزد مبادا به تو بر بخورد. و در انتها باز مقاله مینویسی و فریاد میزنی که حقت را میخواهی . شک دارم ذره ای به چیزی به نامه حقوق مرد حتی فکر کرده باشی . آری ان موقع که تو به حقوقت فکر میکردی مرد همچنان درو میکرد.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۸ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |


زن عشق میکارد و کینه درو میکند.دیه اش نصف توست و مجازات زنایش با تو برابر
میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر...
برای ازدواجش -در هر سنی-اجازه ولی لازم دارد
و تو هر زمانی که بخواهی به لطف قانون گذار میتوانی ازدواج کنی...
در محبسی به نام بکر بودن زندانی است و تو.....
....او کتک میخورد و تو محاکمه نمیشوی..
...او درد میکشد و تو نگرانی که مبادا کودک دختر باشد...
...او میزاید و تو برای فرزندش نام انتخاب میکنی...
او بیخوابی میکشد و تو در خواب، حوریان بهشتی را میبینی...
...او مادر میشود و همه جا میپرسند -نام پدر-
.....و هر روز او متولد میشود،عاشق میشود،مادر میشود،....پیر میشودو میمیرد..
قرن هاست که او عشق میکارد و کینه درو میکند
چراکه در چین و شکن های صورت مردش به جای گذشت....
... زمان جوانی برباد رفته اش را میبیند و در قدم های لرزان مردش،
گام های شتابزده جوانی برای رفتن...
و دردهای منقطع قلب مرد، سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بود...
وپیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده میکند....
و اینها همه کینه است که کاشته میشود در قلب مالامال از درد ......
و این رنج ....بی پایان است...(دکترعلی شریعتی)

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۸ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: