این سرنوشت من بود

مـــن می نویسم و تـــــــــو نـــــمی خوانی ! امـــــــــــا مخاطب که تو باشی... مدیـــــــونم اگر ننــــــــویسم... ........ شعرهایی که خواندم.

 

دلت با من نیست

حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم

قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم

حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته

شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، تو برایم مثل قبل نیستی

آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ، وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم

نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنم

حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم

قلبم از احساست دلخور است ، دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است

بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ، گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست

جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ، بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ،نیا در بستر عشق ، نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم

اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ، اینکه در کنارمی اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ، اینکه اینجایی و دلت با من نیست !

به درد نبودنت دچارم ….

اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ، وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ، فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد

حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم…

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

 


ندارم من نظر جز بر نگاهت / ندارم من طلب جز روی ماهت / ندارم من دلی جز عاشق تو / نباشم من دمی جز در پناهت

....

ایستادن اجبار کوه بود ، رفتن سرنوشت آب ، افتادن تقدیر برگ و صبر پاداش آدمی ، پس بی هیچ پاداشی حراج محبت می کنیم که همه ی ما خاطره ایم !

....

باران همیشه می بارد اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند ، نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن

...

لیوان چای روی میز در انتظار یک جرعه است ، نه تو می آیی نه او گرم می ماند ، چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است

...

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم ، حتی برای "تو" که سالها منتظر در زدنت بودم .

...


آن نازنین کجاست که یادم نمیکند / صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند / یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست / امشب به یاد کیست که یادم نمیکند .


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |


نیا نیا گل نرگس، جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لب ها، یکی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، که در ضلال دلی
هزار آینه نقش و، یکی ز خال تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت، دلی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، ز رنجمان تو نکاه،
کسی ز خلق و خلایق، فدای راه تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، بدان و آگه باش
که جای سجده گه ما، هنوز مال تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به مجلس ندبه
که ندبه، ندبه خرقست، پایگاه تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، دعای عهد کجاست
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است، ولی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت، ولی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، که چون علی(ع) تنها
به فجر صبح ظهورت، کسی کنار تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، تو را به خاک بقیع
که شهر ما، نه محیای گام های تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، به مادرت زهرا(س)
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی، یکی برای تو نیست
**
نیا نیا گل نرگس، فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

میدونم که این نوشته خیلی قدیمیه ولی خوب من خیلی دوسش دارم 

روایت عشق

راستش روایت عشق و دوست داشتن رو تا حالافقط تو کتابها خونده بودم چند باری هم به زور خواستم عاشق بشم اما نشدیک چیزی کم بود که نمی دونستم چیه تو که اومدی فهمیدم تو تمام لحظه های زندگیم  تو رو کم داشتم تو که اومدی خیلی چیز ها رو فهمیدم به خودم گفتم هنوز اتفاقی نیفتاده هنوز چیزی تغییر نکرده باید خیلی زود جلوش رو گرفت اما چشم که باز کردم دیدم تو ناممکن ترین آرزوی زندگیم هستی و من هیچ راه  فراری از تو ندارم تو همه جا بودی لا به لای خطوط کتابها پشت پنجره های غریبه و آشنا تو پیچ و خم کوچه ها انگار خسته نمی شدی و من هر قدر بیشتر دست و پا می زدم بیشتر فرو می رفتم گفتم شاید با ندیدنت از پس خودم بر بیام اما خوب گفتن نداره...نشد تصمیم گرفتم بی سر و صدا با این آتیشی که به جونم افتاده بسازم فکر می کردم اگه روزی به تو بگم چی به روزم آوردی یا می خندی یا دلت می سوزه می دونستم جواب تو به این احساس هر چی باشه تمام زندگیم رو خراب می کنه و من می مونم و ویرونه هایی که یادگار توست حالا برای من خاطره صدات از همه ی لحظه ها باقی مونده تو برای من پلی بودی بین رویا و بیداری و ترانه ای برای روح خستم اما من برای تو فقط یه عبور ساده بودم .ارتینا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط سامان نظرات () |

می شود ای دوست آیا آن نگاهت را خرید ؟****یا برای آسمان ها روی ماهت را خرید؟******* من دلم لبریز از آشوب و زنگار رو غم است****می شود آیینه وش یه لحظه آهت را خرید؟

...

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خویش غافل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست سهراب بیا که آب را گل کردند

...

دختر با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟ دختز کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چیزی نگفت

...

لبریزتر از هزار پیمانه شدیم دیوانه‌تر از هزار دیوانه شدیم دیدیم گلی به روی ما می‌خندد از پیله درآمدیم و پروانه شدیم 

...

 آوای باد انگار .آوای خشکسالیست .دنیا به این بزرگی .یه کوزه خیالیست . باید که عشق ورزید باید که مهربان بود . زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست...

 

 

فدای دوستانی که اتیش معر فتشون جنگل بی معرفتها رو خاکستر کر ده.
...

سایه ام امشب زتنهایی مرا همراه نیست؛/گر دراین خلوت بمیرم هیچ کس اگاه نیست؛/من در این دنیا،به جز سایه ندارم همدمی؛/؛این رفیق نیمه راهم ،گاه هست و گاه نیست، ...
عشق من درمرگ من رقصیدنت دیگرچرا؟گریه کن برشانه ام خندیدنت دیگرچرا؟خنجرت ای عشق من درقلب زارم گریه کرد،خنجرازدشمن قبول ازدست یارخودچرا؟
...

کسی در باد میخواند: تورا تا اوج میخواهم ! دلم تنگ است وبی یادت در این غربت نمی مانم! توهستی در وجود من ، تورا هرگز نمی رانم !

...

انسانها تنهایی ات راپرنمی کنندفقط خلوتت رامی شکنند هرچه انسانهای اطرافت بیشترباشندخلوتت آشفته تروتنهایی ات تنهاتر شریعتی

..

نشستم پای شراب خوری بچه ها گفتن بخوربه سلامتی اونی که دوستش داری پیکوبه لبم نزدیک کردم.نخوردم ولی گفتم به سلامتی اونی که ازوجودش نفس میکشم گفتندتوکه نخوردی؟گفتم سلامتی اونوتو پاکی میخام نه تومستی

...

از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه وبازار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام ازاو که گفت یارتو هستم ولی نبود ازخود که بی شکیبم و بی یار خسته ام...

...

سلامتی عقابی که تو اسمون به بالش مینازه ؟سلامتی پولداری که به پولش مینازه ؟سلامتی خودمون که هیچی نداریم ولی به رفیقامون مینازیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٥ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

به سراغ من اگر می ایی،
تند و اهسته چه فرقی دارد؟؟؟
تو به هر جور دلت خواست بیا!
مثل سهراب دگر...
جنس تنهایی من چینی نیست
که ترک بردارد
مثل اهن شده چینی نازک تنهایی من
توفقط...
زود بیا!!!!

...

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است …

.....

نفسم، تو در شمالی و من در جنوب. کاش دستی نقشه را از میانه تا کند …هم رنگ تمام آرزوهای منی
غارتگرجان ومال و دنیای منیبی تونفس کشیدنم ممکن نیست
------------
ساده بگویم که همه دنیای منی …اگر دوستم داری بلند فریاد بزن حتی اگرنشنوم باورت می کنم عشقم …
-------------
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم …
--------------
تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو، تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری ...
--------------


وقتی کسی رو دوست داری، این یه چیزه !وقتی کسی تو رو دوست داره، این یه چیز دیگه !اما وقتی کسی رو دوست داری که تو رو دوست دارهاین یعنی همه چیز !
------------


پرسیدند: دوستش داری؟گفتم: دنیای من استگفتند: دوستت دارد؟گفتم: تنها سوال من است

------

آنان که بودنت را قدر نمی دانند رفتنت را نامردی میخوانند …

---

زندگی رقص واژگان است :یکی به جرم تفاوت تنهاست و یکی به جرم تنهایی متفاوت!!!!!


هوا گرفته بود.باران میبارید...کودکی اهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه...


با چتر باشم یا بدون چتر ، فرقی نمی کند ، بی دوست خیس بارانم

-----

در یک ساعت میشه یک نفر رو دوست داشت،در یک روز میشه عاشقش شد با یک نگاه،امایک عمر طول میکشه تا فراموشش کنى!؟

----

خواستم انقدر کمیاب شوم تادلی برایم تنگ شود نمیدانستم فراموش میشوم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط سامان نظرات () |

: